فیلتر

سلام

زندگی هنگامه فریادهاست
سرگذشت درگذشت یادهاست
زندگی تکرار جان فرسودن است
رنج ما تاوان انسان بودن است


به علت فیلتر شدن این وب موافقان و مخالفان می توانند

در وب جدید ما joooya1.blogspot.com به ما سر بزنند.


اینهـــــــمه تاریکــــــی می ترسد
مـــــــی ترسم
از تو
از همــــــان صبحــــی که سر بر آمدن ندارد
و به تمـــــــاشای رنگـــــی بالاتر از سیاهــــــی نشسته است
.
آه ، خالـــــــــق آتش !
دلـــــــم برای خودم مــــــــی سوزد .



منتظر حضور شما و نظرات شما هستیم.

دلیل‌جالب وزارت‌كشور درندادن مجوزبه روحانیون


در پی درخواست مجمع روحانیون مبارز برای صدور مجوز راهپیمایی، مدیركل سیاسی وزارت كشور عصر دیروز طی نامه‌ای، به بهانه اینكه نامه درخواست با امضای دبیر اجرایی مجمع ارسال شده و به امضای رئیس مجمع نرسیده است، از پاسخگویی به آن خودداری كرده است.


به دنبال این پاسخ، مجید انصاری، دبیر اجرایی مجمع در نامه‌ای به وزیر كشور ضمن اعتراض به پاسخ آن وزارتخانه، خواستار صدور مجوز برای راهپیمایی مورد درخواست مجمع شده است.

به گزارش سایت مجمع روحانیون مبارز متن نامه انصاری به این شرح است:

بسمه تعالی

وزیر محترم كشور جناب آقای محمد نجار

سلام علیكم

با كمال تأسف در پاسخ به درخواست كتبی مجمع روحانیون مبارز برای صدور مجوز راهپیمایی جهت اعلام انزجار از اهانت به ساحت مقدس امام خمینی (س) پس از دو روز انتظار، عصر چهارشنبه ۲۵ آذر پاسخ ناموجه آن وزارتخانه را با امضای مدیركل سیاسی و دبیر كمیسیون ماده ده احزاب دریافت كردیم.
در این نامه، پاسخگویی به درخواست مجمع را به این بهانه كه نامه به امضای رییس مجمع نرسیده است، ناممكن اعلام نموده است و با یادآوری فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی برای راهپیمایی پس از نماز جمعه، شركت در آن را توصیه نموده است!

لذا بدینوسیله اعلام می داریم:

۱- گرچه شخصیت ممتاز و بی نظیر حضرت امام خمینی(س) از چنان تلألؤ و درخشندگی برخوردار است كه غبار برخاسته از جهالت و غرض ورزی و كینه توزی ها نمی تواند از تابش آن نور الهی بكاهد، اما وظیفه همه دلباختگان و ارادتمندان آن حضرت است كه به نحو شایسته از هتك حرمت به آن خورشید همیشه تابان اعلام انزجار و تنفر كنند و به همین سبب طی چند روز گذشته اقشار مختلف به دعوت گروه ها و شخصیت ها، تجمعات و راهپیمایی های متعددی داشته اند.
مجمع روحانیون مبارز علاوه بر صدور بیانیه ای در تاریخ ۲۲ آذر ۸۸ طی مكاتبه رسمی با فرمانداری تهران و وزارت كشور تقاضای صدور مجوز برای راهپیمایی نموده است تا از این طریق هرگونه شائبه اقدام غیرقانونی مرتفع گردد.
(گرچه مطابق روال سی سال گذشته بعد از انقلاب در اینگونه موارد كه نوعی اجماع ملی بر آن استوار است نیاز به كسب مجوز احساس نمی شد.)

۲- با توجه به تبصره ذیل بند «ز» ماده ۹ اساسنامه مجمع كه صراحتا واگذاری وظایف مذكور در این بند از جمله امضای مكاتبات رسمی را از سوی رییس شورای مركزی به دبیر اجرایی مجاز دانسته و این امر هم مطابق اساسنامه انجام شده است، عدم پاسخگویی به درخواست مجمع نوعی بهانه جویی ناموجه و دور از شأن وزارت كشور می باشد كه تنها شأن آن اجرای دقیق قانون فارغ از مصلحت اندیشی های شخصی و سیاسی است.

۳- انجام و یا اعلام راهپیمایی توسط سایر گروه ها از جمله شورای هماهنگی تبلیغات، نافی حق قانونی دیگران در انجام وظایف ملی، انقلابی و مذهبی خود نمی باشد.

اینك با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی و نیز قانون احزاب و گروه ها و آیین نامه اجرایی آن، تقاضا دارد دستور فرمایید نسبت به خواسته قانونی مجمع، اقدام مقتضی معمول و پاسخ مثبت جهت صدور مجوز راهپیمایی توسط این تشكل روحانی و همفكران و همراهان آن را در اسرع وقت اعلام نمایند.
بدیهی است هماهنگی درباره زمان، مكان و برنامه های راهپیمایی توسط نماینده مجمع آقای طهماسبی با آن وزارتخانه انجام خواهد شد.

با تشكر- دبیر اجرایی مجمع روحانیون مبارز

مجید انصاری

اعترافات پناهنده ظاهرا بسیجی در كانال4انگلیس!


شبكه چهار تلویزیون بریتانیا چهارشنبه شب مصاحبه ای را با شخصی كه مدعبی بود از اعضای بسیج است، پخش كرد. این شخص كه چهره او نمایش داده نمی شد، گفت كه از خانواده ای عمیقا مذهبی می آید .

این شخص كه از بریتانیا تقاضای پناهندگی كرده ، برادرش را نیز از مسئولان ارشد بسیج معرفی كرد.
او مدعی شد كه چهارماه پیش از انتخابات، آموزش مقابله با اغتشاشات شهری دیده بودند و فرماندهانشان از قبل از انتخابات در جلسات توجیهی به آنها گفته بودند كه ... نظرش بسوی محمود احمدی نژاد است و در جلسات خصوصی نیز كه با ناظران صندوق های انتخابات داشتند، برای آنها دستور آمده بود تا رای افراد مسن و بی سواد و برگه های سفید را بنام احمدی نژاد بنویسند.

این فرد همچنین مدعی شد كه به اعضای بسیج دستور داده شده بود تا معترضین را بدون توجه به زن مرد و كودك و جوان بودنشان، به شدیدترین شكل بزنند و هركس را كه می توانند، بویژه افراد نوجوان و جوان را دستگیر كنند. او افزود كه به آنها حكم تیراندازی داده شده بود.

این شخص همچنین گفت كه او و برادرش صداهای گریه و زاری جوانان و نوجوانانی را كه .... از درون كانتینرها می شنیدند اما كاری نمی توانستند بكنند.

نامه محسن مخملباف به مصطفی تاجزاده

محسن مخملباف

مصطفی عزیز
پیشنهاد ترا برای محاکمه جنتی خواندم و خاطراتی در مورد جنتی برایم زنده شد.

سال 1357 بود.هنوز چند ماه به انقلاب 22 بهمن مانده بود و ما در زندان قصر بودیم.حسین جنتی پسر جنتی هم با ما بود.او پسری مودب، با هوش و مهربان بود.
هنوز چشمان معصوم و لبخند همیشگی اش را به یاد دارم. معمولا عصرها از ساعت 4 تا 5 در حیاط کوچک زندان بند (7و8)با هم قدم می زدیم و برای آینده ایران رویا می بافتیم.

یک روز که با حسین جنتی در حال قدم زدن بودم، بلندگوی زندان نام مرا خواند و دوباره به کمیته مشترک که محل شکنجه و بازجویی ها بود بازگردانده شدم.
(این زندان اکنون موزه شده است.زندان امروز تو هم روزی موزه خواهد شد)مرا به اتاق بازجویی بردند. وارد اتاق که شدم، نگهبان چشم بند را از چشمم برداشت و روی صندلی نشستم.
بازجویم عوض شده بود و این بار رسولی، بازجویی که قد کوتاهی داشت، واز خشونت او در بازجویی ها بسیار بد می گفتند روبرویم بود.سمت راست من، درست روبروی میز بازجو، مردی نحیف الجثه و با ریش بلند نشسته بود که دستهایش لرزه گرفته بود و نمی توانست خودکار را در دست بگیرد.
رسولی نگاهی به من انداخت و بعد از چند ناسزا و تهدید، برگه های بازجویی را جلوی من گذاشت.سوالات روی برگه مربوط بود به فعالیت های سیاسی من در زندان سیاسی و گزارش هایی که از فعالیت های من توسط ماموران مخفی در زندان رسیده بود.

بعد از چند لحظه رسولی با اشاره به مرد نحیف و لرزانی که در حال لرزیدن بی وقفه بود، پرسید:اینو می شناسی؟

به مرد لرزان بهتر نگاه کردم. او را نمی شناختم. گفتم:نمی شناسم.

رسولی گفت:این بابای حسین جنتی است که عصرها باهاش توی حیاط زندان قدم می زنین.

این اولین بار بود که من آقای جنتی را می دیدم. ایشان هنوز آیت اله نبود و اسم و رسمی نداشت.

رسولی به او رکیک ترین فحش ها را داد و گفت:تو که کتک نخورده لرزه گرفتی برای چی روی منبر علیه شاه حرف زدی؟!

و آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده.
رسولی با فحش به او گفت: ما نوارتو رو ضبط کردیم.این دفعه ولت می کنم بری، ولی اگه دفعه دیگه از این گه ها بخوری از ریش آویزونت می کنم.

و آقای جنتی می لرزید و قسم و آیه می خورد که غیر از روضه ابا عبدالله بالای منبر حرفی نزده و نخواهد زد.

مدتی بعد که بازجویی های جدیدم تمام شد، به قصر برگشتم و ماجرا را برای حسین جنتی گفتم و اشک او از کنار لبخند همیشگی اش سرازیر شدوگفت: پدرم را که دیدی، جثه بسیار ضعیفی دارد و طاقت شکنجه ندارد.

سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نویس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمینی موظف شد زیر مجموعه سازمان تبلیغات باشد.
و از آن پس آیت اله جنتی که رئیس سازمان تبلیغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.

دریکی از آن روزها به هنگام ناهاربود که آیت اله جنتی آمد.در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود .در آن ایام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود.او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خوردیم، ایشان در باب حرام بودن موسیقی مشغول صحبت شد.من از مدیر وقت حوزه هنری پرسیدم:چونکه نان و
هندوانه ناهار ماست، آیت اله جنتی غذا میل نمی کنند؟ و مدیر حوزه هنری گفت: ایشان روزه هستند.

گفتم: نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگیرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنیده ام.

مدیر حوزه گفت:آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است،و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود،ایشان 40 روز روزه شکر بگیرند
.دیروز پسرآیت اله ،حسین جنتی، در اصفهان کشته شد و این روزه آیت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و این پسر کوچک هم نوه اوست. یعنی پسر حسین جنتی.

چشم های پسر حسین شبیه چشم های حسین معصوم بود و درگوشه لبش همان لبخند همیشگی حسین پیدا بود.مدیر حوزه گفت نوه آیت اله هنوز از کشته شدن پدرش خبردارنشده.و قرار نیست به این زودی ها به او بگویند.

مصطفی عزیز!

جنتی در زندان ساواک کتک نخورده و شکنجه نشده لرزه گرفته بود، اما وقتی نوبت به قدرت رسید، دیگر لرزه و لقوه نگرفت. حتی چشمش را بر خون پسرش بست.او در آن روز سه شنبه، بی آن که نشانه ای از تاثر از خودش بروز بدهد، تنها در باب حرام بودن موسیقی در اسلام حرف زد.

من او را مقایسه می کنم با آیت اله منتظری که وقتی فرزندش محمد شهید شد،روبروی دوربین تلویزیون با صداقت تمام گریست. منتظری اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، چگونه می توانست زندانیان بی گناه دیگری را که در سال 67 اعدام شدند، دوست داشته باشد و برای اعتراض به ظلمی که بر آن ها شده، دست از رهبری در آینده بردارد.

مصطفی عزیز!

جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجویی های ساواک تمرین کرده است.

کسانی که با من سر آن سفره نان و هندوانه آن روز سه شنبه نشسته بودند همان کسانی بودند که چندی بعد با حکم حضرت آیت اله جنتی به دلیل اعتراض به دور شدن انقلاب از آرمان های اولیه اش از حوزه هنری اخراج شدند.

این گروه 15 نفر بودند. به جز من یکی از آن ها سلمان هراتی بودکه درتصادف ماشین کشته شد. یکی حسن حسینی بود که سال ها خانه نشین شد و دقمرگ شد و یکی قیصر امین پور که این روزها پس از مرگش برای او امامزاده می سازند و در زمان حیاتش با حکم جنتی اخراجش کردند و سالیان دراز مغضوب شد.

مصطفی عزیز!

امروزه نه تنها روح حسین جنتی از دست رفتار پدرش در رنج است، نه تنها قهرمانان در بندی چون تو، از ظلمی که جنتی بر روند دمکراسی ایران کرده است در خشمید، که دیگر خدا از دست او به فریاد آمده است.صدای خشم خدا را از فریاد بندگان خشمگین اش در خیابان های سبز ایران نمی شنوی؟

من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده ست ،خدایی ام را پس می دادم .
منبع:رویداد

منتظر مجوز راهپیمایی جداگانه هستیم

باتوجه به التهاب موجود در فضای جامعه ، مجمع روحانیون مبارز و همچنین حضرت حجت الاسلام و المسلمین کروبی و اینجانب درخواست مجوز برای راهپیمایی جداگانه کرده‌ایم.


پیرو سوالات مکرر حامیان جنبش سبز در مورد این که آیا مهندس میرحسین موسوی در مراسم تعیین شده برای روز جمعه جهت اعلام انزجار ازتوهین به تصویر حضرت امام شرکت خواهند کرد ، مهندس موسوی در گفتگویی با سایت کلمه ضمن تاکید بر محکومیت این عمل زشت و ساختار شکنانه گفت: اصل توهین صورت گرفته نسبت به حضرت امام حرکتی مشکوک است که قطعا مورد انزجار همه اقشار مردم قرار دارد.

نخست وزیر امام تاکید کرد: با توجه به التهاب موجود در فضای جامعه ، مجمع روحانیون مبارز و همچنین حضرت حجت الاسلام و المسلمین کروبی و اینجانب درخواست مجوز برای راهپیمایی جداگانه کرده‌ایم و هنوز منتظر جواب رسمی به این درخواست هستیم و به نظر می‌رسد بیشتر به نفع کشور است که به این درخواست پاسخ مثبت داده شود.

مهندس موسوی افزود: کشور به آرامش نیاز دارد، منتهی به نظر نمی‌رسد فضاسازی روزهای اخیر و زیر پا گذاشته شدن بدیهی‌ترین موازین حقوقی از سوی مسئولان عالیرتبه قضائی و امنیتی کشور حرکتی در این جهت باشد.

نخست وزیر امام گفت :به نظر ما اگر اقدام خاصی در دستور کار متصدیان قرار دارد آنها می‌توانند مقاصد خود را با هزینه کمتری به انجام برسانند.
منبع: کلمه

میر حسین موسوی و زهرا رهنورد به دیدار محمدعلی ابطحی رفتند


نخست وزیر دوران دفاع مقدس و همسرش با حضور در منزل محمدعلی ابطحی عضو مجمع روحانیون مبارز و مشاور مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری دهم، آزادی وی را تبریک گفتند و با ابطحی به گفت وگو پرداختند.

نامه عاطفه نبوی از زندان اوین

اينجا زماني غمگين، مبهوتي كه سهيلا قديري در اوج ناباوري اعدام ميشود و ...


عاطفه نبوی، زندانی سیاسی که از سوی شعبه 12 دادگاه انقلاب تهران به اتهامات تبانی و اجتماع علیه نظام و فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق شرکت در تظاهرات 25 خردادماه، به تحمل 4 سال حبس تعزیری محکوم شده است، در نامه ای به شرح زندگی خود در زندان اوین پرداخته است.


پرونده این زندانی سیاسی هماکنون با اعتراض وی و وکیلش به دادگاه تجدیدنظر ارجاع داده شده است.

نامه عاطفه را در زیر بخوانید:

از جايي كه ميخوابم چشمانداز سيم خاردار است و ديوار و قطعهاي كوچك از آسمان! گفتند تا چهارسال ديگر سهم من از آسمان همين است، اما خوب ، خيالي نيست!! آخر اينجا كمتر به آسمان نگاه ميكني و يا به سهمت از آن ميانديشي، چرا كه زمينِ پر از رنج و نكبتاش آنچنان تو را در خود فرو ميبرد كه فراموش ميكني كه اين تو بودي كه روزي شادمانه زير آسمان روشن و بيانتها و بر پهنه دشت و بر بلند كوههايش ميزيستي.
در اينجا،زندگي نزاعي بيپايان بر سر بستهاي ميوه، صف حمام و تلفن است. ديگر نميتوان خيلي آرمانخواهانه انديشيد، چرا كه در كف هرم مازلواي !! " چه روزگار تلخ و سياهي كه نان نيروي شگفت رسالت را مغلوب كرده بود.."

زندگي عجيب بدوي و بكر است اينجا.. شادي و غمات نه به واسطه آنچه بر زندگي عارض شده مانند راي آوردن يكي و شكست ديگري كه به واسطه خود زندگياست، با تولد و مرگ!

اينجا زماني غمگين، مبهوتي كه سهيلا قديري در اوج ناباوري اعدام ميشود و صبح روز اعدام همه آرام و بيصدا، با موهاي ژوليده و چشمهاي ورمكرده و هر از گاهي سياه از ريملها و خط چشمهاي ريخته شده و سيگارهاي پياپي، بيخنده و شوخي و دعوا ميايستند تا شمرده شوند و سرماي صبح پائيز استخوان سوز ميشود.
زماني كه ترس را در چشمان زير حكميهايي ميبيني كه در روزمرگي زندان آنچه را كه انتظارشان را ميكشيد فراموش كرده بودند. و زماني شادمانه ميخندي كه زنان و دختران شاد و لوده در جشن دهمين روز تولد كودكي كه مادرش مظنون به قتل است ميرقصند و ترانههاي كوچه بازاري ميخوانند!
و يا قصاصي از بند رستهاي كه به هيات مردگان با رضايت شاكي از پاي چوبهدار و گويي از سرزمين مرگ بازگشته و با سلام و صلوات و در ميان اشكها و آغوشها به بند باز ميگردانند!

خلاصه اينكه اينجا به طرز هراسانگيزي كولوني رنج و اندوه است و نشانه آن كه به قول دوستي " رنج در سرزمينش به عدالت توزيع نشده" و عجيب اينجاست كه بعد از مدتي همه چيز برايت عادي ميشود، انگار تمام عمرت را اينجا زيستهاي ، ديگر كودكان زيبايي كه زيردستان معتادها و قاتل ها و .. ميچرخند، معتاد به دنيا ميآيند و قاتل از دنيا ميروند و يا در نوسان و آمد و شد دائم ميان زندان و بهزيستياند، اشك به چشمت نميآورد و دختران جواني كه با خودزني و تيغ كشيدن بر خود گويي به جاي سهمشان، انتقامشان را از زندگي ميگيرند، متعجبات نميكند.
و با آرامش و گاهي بيحوصلگي به داستان كساني كه گاهي سر و دندان شكسته از آگاهي بر ميگردند تا به قتلي يا كلاهبردارياي اعتراف كنند، گوش ميدهي .. و انگار براي پاك كردن اين نكبت و تباهي راهي به جز در آغوش كشيدن و فرو دادنش نيست، مانند استخوان به عفن نشسته جذامي..

آري، اينجا آزار نه از جنس 209 كه از نوع ديگريست، آزار؛ چشمان كاونده از پس لنزهاي دوربيني است كه در اتاق، كريدور، هواخوري و .. همهجا و همهجا همراه توست و به قول فوكو" نگاههايي كه ميبايست ببينند، بيآنكه ديده شوند" در انتظار نافرماني " بدن رام" و آرام تو هستند و يا، بگذريم...

غروب است و كلاغها بر فراز سيم خاردار با قارقار سمجشان گويي ابهت اوين را به سخره گرفتهاند . كسي توي هواخوري آواز غمگيني را زمزمه ميكند، صداي آوازهاي كوهيمان در گوشم ميپيچد" سر اومد زمستون، شكفته بهارون و ..."
عاطفه/ پاييز 88/ اوين